ابی - پیچک  

Bm                F#    Em              B                  Bm                F#       Em            B              Bm
حالا دیگه تو رو داشتن خیاله  دل اسیره آرزوهای محاله.غبار پشت شیشه میگه رفتی ولی هنوز دلم باور نداره
Bm                A           G        A                Bm             A     Bm         A       
حالا راه تو دوره دل من چه صبوره ... كاشكی بودیو میدیدی زندگیم چه سوت و كوره
Bm           A       Bm          C            Bm             A         Bm          C          
آسمون از

ادامه مطلب  

اردی بهشت  

نمی دونم چی شد که حالا، این موقع شب یادت کردم .. قدیمی عزیز من ..:)
حالا که اومدم، می خوام بگم از کلیشه های اینستایی و تلگرامی که جای تو و بقیه ی وبلاگا رو گرفتن خسته ام و روز به روز کمتر دوسشون دارم.
از کپشن ها و پستای یکی در میون عین هم که معلوم نیست چقدرشون از ته دل اومده باشن.
بابا البته میگه تو آدم گریزی ! نمی دونه که حقیقی و مجازی هم نداره :)
 نمی دونم . شاید حالا که اینجا خلوت شده و اون جاهای دوست نداشتنی شلوغ، بیشتر بیام پیشت . خانه ی روزهای نو

ادامه مطلب  

160  

بعضی وقت ها خیلی احساس تنهایی می کنم.
مثل حالا.
حالا که "میم" را از دست داده ام و "ش" تا چند وقت دیگر می رود شهرستان .
و همین دو نفر بودن که برایم سنگ صبور بودن .
و حالا دیگر هیچ کس نیست که من غصه هایم را برایش بگویم و با بودنش احساس دلتنگی نکنم.
احساس می کنم همه یک دوست صمیمی دارند به جز من.
منم و وبلاگم.
که احساس می کنم وبلاگم خیلی ساکته و هیچ حرفی نداره برای دلداری دادنم.
تنها به چه کسی می گویند؟
کسی که هیچ کس را نداشته باشد یا کسی که کسانی که باید دا

ادامه مطلب  

من  

سلام به روی ماه همتوون عاشق تک تک شما دوستانم با اون دلای مهربون وپاکتون
امیدوارم هر جا هستین روی این کره خاکی سالم وموفق باشین
دلم می خواد از دل تنگیام واستون بگم
ااز یه سری از دوستام که حالا حالا معلوم نیس ببینمشون ودلم براشون تنگ شده
از یه سری آدمایی که در زمانهای مختلف وارد زندگیم شدند و الان نیستن ومن خیلی اذیتشون کردم
والان به کارای خودم میخندم
بعضی مواقع آدم کارای احمقانه انجام میده دست خودشم نیس بعد میگه آخ کاش اینجور نمیگفتم نبودم 

ادامه مطلب  

تو کنار منی...  

از معدود شبهایی است که حداقل توی این چند سال گذشته بی خوابی به سرم زده است..اینکه حالا کجا هستم و به چه فکر میکنم بماند.اما ته همه ی حرفهایم با خدایی است که با همه وجود بهش اعتقاد دارم. نه مثل متدینین خدایی است که شداد و غلاظش جرات حرف زدن با او را از من گرفته و نه مثل متفکرین روشنفکر که لابد از سر شکم سیری کم مانده او را انکار کنند..خدای من هملن خدای کودکی من است و حالا مطمئنم درست مثل همان روزها هم مرا می بیتد و هم حواسش به من هست..و من برایش میخوا

ادامه مطلب  

تو کنار منی...  

از معدود شبهایی است که حداقل توی این چند سال گذشته بی خوابی به سرم زده است..اینکه حالا کجا هستم و به چه فکر میکنم بماند.اما ته همه ی حرفهایم با خدایی است که با همه وجود بهش اعتقاد دارم. نه مثل متدینین خدایی است که شداد و غلاظش جرات حرف زدن با او را از من گرفته و نه مثل متفکرین روشنفکر که لابد از سر شکم سیری کم مانده او را انکار کنند..خدای من هملن خدای کودکی من است و حالا مطمئنم درست مثل همان روزها هم مرا می بیتد و هم حواسش به من هست..و من برایش میخوا

ادامه مطلب  

بالاخره دلبرانه یا دل بی‌دل؟  

دنیای غریبی است، عجیب و غریب. پیش از این خیالم آمده بود که دنیا یعنی دو ضرب در دو، چهار. حالا اما نه. دو ضرب در دو، پنج، صد، هزار، هر چه. مثلا؟ مثلا تهرانِ مِه‌آلودِ امروز، مثلا پلّه‌ی آخر پلِ عابر پیاده، مثلا بادامِ دربسته‌ی توی کیف، مثلا پلّه‌ی خاموش پّله‌برقی که هر چه بالا می‌رفتی پایین می‌آمد، مثلا حال خوشِ امروز ظهر، بعدازظهر، همین حالا

ادامه مطلب  

فقط بخاطر تو  

نقد و شکایت می کنم فقط بخاطر توجان را فدایت می کنم فقط بخاطر تو
با این همه بیگانگی با قصه و شعر و غزلگاهی روایت می کنم فقط بخاطر تو
حرفای تازگی همه ش نفی نبودن منهدل را حکایت می کنم فقط بخاطر تو
حتی اگر از تشنگی مثل سرابی جون بدماز تو حمایت می کنم فقط بخاطر تو
این گفتگوی ساده هم مثل خیالات منهنذر وفایت می کنم فقط بخاطر تو
می خوام بگم گل گلاب دلم پر از شکایتهبازم رعایت می کنم فقط بخاطر تو
حالا دیگه هر طور شده من دلمو پیش می برمبا این وضع عادت می کن

ادامه مطلب  

در گذار از روزها...  

وقتی جسمی با شدت به دندونت برخورد میکنه اونم یکی از دندونای جلویی نتیجه ای جز شکسته شدن دندون نداره ....بهمین راحتی دندونم شکست اونم یکی از دندونای جلو ...اولش فکر کردم تیکه اون جسم برخورد کننده هست ولی بعد متوجه شدم دندونم شکسته ....خیلی سریع رفتم دندون پزشکی و چون دندون جلو بود پزشک گفتش که لیزری پرش میکنه و طوری درستش میکنه که با دندون خودم مو نزنه همین یک جلسه هم کارش تموم شد و من الان صاحب یک عدد دندان لیزری هستم که دکتر اکیدا توصیه کرده باها

ادامه مطلب  

مانیک  

ز خودداری ماست محرومی مابرون رانده خشکی ز دریا کران را*
حالا که فکر می‌کنم می‌بینم خیمه زده بودم روی میز. نگاه مردم اگر نبود لابد می‌رفتم و می‌نشستم آن بالا، بی‌تعارف. اما خب، آدم باید خوددار باشد و عقلش برسد. عقلم می‌رسد؟ راستش نه. چوب عاقلی را زیاد خورده‌ام و حالا دیگر زده‌ام زیر کاسه و کوزه‌ی عقل و این‌ها. اما باز هم حواسم هست که شلنگ‌تخته نیاندازم و در همین صراط بمانم.
*بیدل

ادامه مطلب  

2/ 71  

تا حالا شده بشینید جلوی یه نفر و اون حرف بزنه و شما توی ذهنتون تمام مدت پلی شه این پریساست؟ و بعد بگین که نه این پریسا نیست و این مکالمه توی ذهنتون هزار بار تکرار شه؟ تا حالا شده همزاد یه نفر رو پیدا کنین؟ همزاد واقعی یه نفر که تمااام رفتار و حرف زدنش و حرکاتش و علایقش شبیه به یه نفر دیگه باشه که تو زندگیتونه؟ من بعد از این همه سال برام این اتفاق افتاده. من همزاد یه نفر رو پیدا کردم. خواستم بگم اگه یه روزی همزاد منو پیدا کردین بهم معرفیش کنین. دوس

ادامه مطلب  

عشقهای هول هولکی  

بعضی افراد انگار هی مجبورن زود عاشق بشن !
طرف هنوز نه دختره یا پسره رو دیده نه حتی باهاش حرف زده معلوم نیست پیرمرده پیرزنه طرف فوری میگه عزیزم چه حسی خوبی باهات دارم !
حالا پسرها بخاطر جنس خرده شیشه دارشون که اکثرا عشق هول هولکی و حال حالکی رو دوست دارن
موندم دخترا دیگه چرا 
واقعا یعنی یه دختر نمیدونه نیت پسره چیه !
بعد که معلومه عاقبت چیه میبینی هزار افسردگی گرفتن
حالا پسره کجاست هول هولکی دنبال یه حال حالکی دیگه !
خدا اگه میدونست قرار عشقها ا

ادامه مطلب  

156  

کسانی را داشتم که حالا دیگر ندارم.
برای چیزهایی گریه کرده ام که حالا دیگر مهم نیستند.
لحظات دوست داشتنی ای تجربه کرده ام که آن موقع آرزو کرده ام همیشه بمانند اما آن لحظات گذشته اند و حالا دیگر خاطره ی حس خوبشان مانده.
گاهی به چیزهایی فکر می کنم که ته ته قلبم آتش می گیرد.
گاهی چشمم به ساعت می افتد که جفت شده و یاد تو می افتم که همیشه که ساعت جفت می شد می گفتی.  و جلویش ایموجیه خنده و چشم قلبی می گذاشتی.
و من آرزو می کردم تا ابد به من ساعت جفت شده را ا

ادامه مطلب  

عینهو پلیس های سرچهار راه!  

گاهی بزرگترین نعمت اینست که بدانی چت شده؟!!
من خیلی وقت بود که نمیدانستم چم شده؟!نمیدانستم چرا ناآرامم.حتی در سکوت و تنهایی...چه برسد به شلوغی و هیاهوی دنیای بیرون!
اما حالا انگاری فهمیده ام که قضبه چی بوده!
حالا که بیخیال نشسته ام گوشه اتاق و به ونگ ونگ و دعوای بچه ها کاری ندارم.نگران شان نیستم.مسئولیت بی مسئولیتی دیگران را به گردن نمیگیرم.مسئول حل مشکلات دیگران نیستم.خودخوری نمیکنم....و آرامم.کنترل دنیای بیرون را رها کرده و حواسم به  دنیای خو

ادامه مطلب  

بگذر دیگه..  

فقط منتظرم از خواب بلند شم همین  . این اتفاقاتی که تو این مدت افتاد خیلی بهم ضربه زد . گاهی رفتار و صحبت کردن 
یکی و نوع برخوردش  باعث برداشت غلط میشه و خودش میدونه که مقصر اصلی خودشه . جالب تر از اون که من که اصلا 
داریوش گوش نمی دادم حالا هر زوز داریوش می گوشم . شاید تقصیر ما هم تا حدی هست که غرزومون شکوندیم .
شاید این خوردم زمینم خیلی بد بود . از همه بدتر خبری بود که قبلش شنیدم ئ بعد ماجرهای بعدش
عین دومینو. 
فقط میگیم که بگذر زمان لدفا و تموم شو

ادامه مطلب  

 

دیگه هیچ وقت هیشکیو تودلم راه نمیدم غیر از امیر جونم حتی رحیمم از دلم رفته اون دیروز توشب نشینی حرفایی تو خونه دوستش زد که من خراب شدم یعنی هیچ شدم واینطوری شد که اونی که دیوانه وار عاشقش بودم هم ازم فاصله گرفت همون کسی که اون حرفارو میزد ودلمو می برد گفت که عشق تاریخ دارد باشه قبول کردم تاریخ دارد اما مثل همیشه نتونستم بگم پس چرا حالا که کار از گذشته پی بردی من نمیتونم خودمو ببخشم باورم نمیشه تواین سن فریب خوردم لعنت بر هرچی سادگی ونیرنگ رحی

ادامه مطلب  

16.برم خونه یا نرم ؟  

خب کلاسا تقریبا تموم شده دیگه...من که درس خوندنو شروع کردم حالا ی برنامه ریزیه خوب میخاد با ی کم تلاش...البته ی کم بیشتر از ی کم....
بعدش اینکه ایشالا چهارشنبه بعد از امتحان آز بتن میرم خونه...دلم واسه همه تنگ شده...
از ی طرفی ام دوسدارم بمونم چون درس دارمو اینجا خلوته...سکوتشو دوسدارم..
از ی طرفی ام دلم برای خونه تنگ شده و تولده عشقمه....آبجی نرگسمو میگم....
از ی طرفم این راه لعنتی خسته کنندس....هوفففف
نمیدونم چیکار کنم حالا فردا ی تصمیمی میگیرم....احتمال

ادامه مطلب  

13*10- قعر  

- بالرحمن -
 
افتاده ام در چاهی که کندنش را از ۱۰ سال پیش -بی آن که بدانم- شروع کردم. حالا نه فقط به آب نرسیده ام, بلکه زمین سنگلاخ شده و طنابی هم نیست که بالا بکشدم. بی راه پیش و پس, فقط نشسته ام به تقلای فکری که خودم می دانم راه به جایی نمی برد و این کلاف پیچ در پیچ درون هزارتوی مغز هزارها گره می خورد. من باز هم به اضطرار افتاده ام و با وقاحت تمام نگاهم را دوخته ام به آن نقطه ی روشن بالای چاه, به انتظار.
 
پ.ن: یادم باشد همیشه همه چیز اثر وضعی آنی ندارد.

ادامه مطلب  

سرطان فکر  

چند سال است که عقل بهم می گوید تو روی هوایی، تعهد نده. و به حرفش عمل کرده ام. از من خواستند برایشان کار کنم، قبول کردم. گفتند کار مال توست، گفتم کار تا موقعی که لباس کار تنم هست مال من است. و حالا چند سال هست که همینطور الا بختکی یک جا وایستادم.در نانوایی روبروی خانه.

ادامه مطلب  

دلتنگی  

یه روزی یه اسمی رو تو اینترنت سرچ میکنی با وبلاگش مواجه میشی پستاشو میبین و میخونی میبینی یه وبلاگ قدیمیه از سال 89 تا حالا داره توش مینویسه یادت میاد خودتم وبلاگ بازِ قهاری بودی اما آنچنان روزگار چرخید که حتی آدرس وبلاگتو فراموش کردی سه ساعت به مغزت فشار میاری تا آدرسش یادت میاد میری تو سایت بلاگفا تا واردش بشی مسلما پسورد یادت نیست  پس رفتم سراغ ریکاووری پسورد، ایمیلی که اون دوران داده بودم رو پاک کرده بودم نا امید بودم و در اوج نا امیدی ر

ادامه مطلب  

باید...  

باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم
من می توانم ،می شود آرام تلقین می کنم
 
با عکسهای دیگری تا صبح صحبت می کنم
با آن اتاق خویش را بیهوده تزیین می کنم
 
سخت است اما می شود در نقش یک عاقل روم
شب نه دعایت می کنم نه صبح نفرین می کنم
 
حالم نه اصلا خوب نیست تا بعد بهتر می شود
فکری برای این دل تنهای غمگین می کنم
 
 من می پذیرم رفته ای و برنمی گردی همین
خود را برای درک این، صد بار تحسین می کنم
 
از جنب وجوش افتاده ام دیگر نمی گویم به خود
وقتی عروسی می کند،

ادامه مطلب  

باید همیشه یکی را انتخاب کرد .....  

این ترم یکسری از عوامل همه دست به دست هم داد تا ما هنوز کلاس ها تموم
نشده ،فرجه رو آغاز کنیم ....
حالا فردا یک کلاس برگزار میشه ،به مدت حداقل ۳ ساعت و لی با احتساب رفت
و آمد، من حداقل من باید از ساعت ۱۰ صبح تا ۲ بعد اظهر وقتم رو بگذارم ....
و این زمان خیلی زیادیه ،فکر نکنم جمعیت کلاس زیاد باشه چون فقط چند تا از
پسرا تو فرجه ها در خوابگاه ماندند ....
اما فردا  با همین جمعیت تشکیل میشه ،این همون درسی هست که براش
کنفرانس دادم ....
تمام جلساتش رو حضور داشتم 


ادامه مطلب  

برندگان مسابقه کتابخوانی کتاب باید هلو باشد  

ضمن تشکر از همگی شرکت کنندگان در مسابقه کتابخوانی "کتاب باید هلو باشد"
اسامی برندگان به شرح ذیل می باشد
سرکار خانم یگانه عرب باقری              سرکار خانم معصومه وصالی
   سرکار خانم مرضیه عروجــی               جناب آقای مجتبی پورجعفری
           جناب آقای قاسم خوشــــی               سرکار خانم فاطمه اکبر زاده مرشدی
جناب آقای رضا میرزایی

ادامه مطلب  

گلابتون حالا نفس راحت میکشه  

 
هنوز چند روز از مهرماه نگذشته سوز سرمای پاییز رو با خودش آورده و حسابی آدم یخ میکنه اول صبحها و شبها..من این خنکی رو خیلی دوست دارم مخصوصا اون آفتاب کم جون دم ظهر پاییز رو...یاد روزهای بچگی میفتم ..
پنج شنبه گذشته در پی پروژه نفس گیر خونه رفتم و سند خونه رو به اسم خریدار منتقل کردم و وسایلی رو که توی انباری داشتم آوردم و رسما دیگه از اون شهر خداحافظی کردم..خیلی نگران این داستان بودم و خدا رو شکر با همکاری دوستان خوبم بلاخره تموم شد و بخش عمده ای

ادامه مطلب  

کریسمس 2017  

چقدر اینروزها حال و هوای عجیبی دارد! همه مردم در حال خرید کادوهای کریسمس و تزیینات و تدارک مراسمهای کریسمس هستند ولی من مهاجر حس و حال عید را ندارم نه بخاطر اینکه عید کریسمس برام غریبه است احتمالا شاید چون اقوامی نداریم که براش کادو بگیریم و شب کریسمس شام رو دور هم بخوریم. البته من سعی میکنم از لحظه های زندگیم لذت ببرم تو تخفیفهای کریسمس خرید کنم  چون ما پارسال هم درخت کریسمس گذاشتیم امسال هم با الینا تزیینات درخت رو انجام میدم و شادی می کنی

ادامه مطلب  

همینجوری همین الان  

خوندن آقای جمالزاده رو دوست دارم از صبح کله صبح یکریز داره بارون میاد نم نم لطیف یه جور عاشقانه اس این جاش اصلا ربطی بهمون نداره همون پاره آجر و دل و اینا بیخیال میشیم میریم سراغ صبحت خودمون می گفتم تا نزدیکای یازده صبح حسابی به خودم حال دادم و خوابیدم خونه تاریک بود و جون میداد تو پتو بپیچی جلوی بخاری و بخوابی کتاب آقای جمالزاده باز هست و داستان جاودان رو دارن میخونم کنار دستم هم دوناتهایی که دیروز پختم میتونم بگم جزو بهترین نونههایی تا حال

ادامه مطلب  

هانگ !  

یه جیمیل داشتم اسم دختر بود 
کلش بازی میکردم بازم اسمم دختر بود 
یه پسرس انقد گیر داد ...
به خودم گفتم اذیتش نکن ولی ازین حرصم میگرفت فکر میکرد زرنگه
خلاصه توی بازی انقد هوای منو داشت تا اینکه گفت شماره بده و ....
منم گفتم فقط برنامه هانگ ...
مثلا مخ منو میزد
به جایی رسید که گفتم این باید خوب ادب بشه
حالا بماند که چقدر از خنده دل درد گرفتم 
یهو وسط حرفاش به طعنه حرفهای مورد دار میزد و منم حجب و حیا و اینا !
یه روز وسط چت کردن و ایشون لاو میترکوند دیگه

ادامه مطلب  

مهر آمد!  

نظم دوباره به زندگی ما برگشت! 
بیدار شدن های ساعت 9 و 10 و نیم ساعت غلتیدن توی تختخواب، جایش را به پریدن اجباری از خواب با زنگ گوشی در ساعت 6 داده.
زمان خوابیدن های ساعت 2 و 3 نیمه شب به ساعت 10 شب تبدیل شده.  
صبحانه ی مفصل و با اشتهای ساعت 11 به صبحانه ی یک لقمه ای و بی اشتهای ساعت 6 و نیم تبدیل شده.
ناهار به جای ساعت 3 و 4 بعدازظهر، ساعت 11/5 آماده است.
پیاده روی های صبحگاهی ام را بعد از رساندن دخترک به مدرسه از سر گرفته ام.
حالا دیگر هر روز از سبزی فروش مقا

ادامه مطلب  

 

تا حالا شده ساعت یازده و پنجاه مین نصفه شب دلتون بخواد یه کاری کنین ولی ندونین چیکار؟:/
دلم میخواد یه کار مهم بکنم:/
حتی شاید دلم میخواد فرندز ببینم و محو چندلر و جویی بشم و یادم برم همه چی رووو
ولی خب نمیتونم لپ تاپو بردارم 
این فرندز لعنتی چرا تو گوشی من پلی نمیشع عاخه؟عای فاکینگ نید ایت رایت نو

ادامه مطلب  

همین حالا...  

خستگی یعنی همین الان
بی حوصلگی یعنی همین الان
اضطراب یعنی همین الان
از چی میترسی سارا؟
نگران چی هستی دختر؟
آینده؟پسرت؟آیندش؟زندگیش؟
مگه آینده اومده یا ازش خبر داری؟
از رضا میترسی؟
از آبروت؟
از بی پولی ؟
از تنهایی؟
آخ ....خودم جان حالا بهت میگم سارا از چی میترسه فقط فقط فقط از پسرش و آیندش همین.......
.
.
پینوشت:
اعصابم به بازی گرفته میشود 
یه بازی جدیده؟؟؟
من همین الان اینها هستم ....همین الان با یه ذهن شلوغ و درهم که فکرها و حرفا افتادن به جون هم و

ادامه مطلب  

موفق خواهم شد نه فورا ولی حتما  

 
 
 
 
⭕️➕ به دانشمندی گفتند خوشبختی چیست؟ گفت حاصل یک کسری است که صورتش تلاش و مخرجش توقع است. هرچه صورت نسبت به مخرج بیشتر بشه، جواب بزرگتر میشه. حالا فرض کنید توقع به صفر نزدیک شود، خوشبختی می رود به سمت بینهایت. شرط خوشبختی این است که توقعات را پایین بیاوریم

ادامه مطلب  

 

پِدرو یک پسر خیلی خودمانی و راحت بود، که تبدیل به یکی از دلایلی شد که حالا مسافرت من به پرتغال یک خاطره خوب است. از همان اول انگار صد سال بود که دوست بودیم. با خودش و دوست هایش نشستیم به چای و گپ و موسیقی و بیلیز. به حرف زدن راجع به پرتغال و ایران و اسراییل و گربه ی سیاهش و هوا و غیره. یک تپه ریش داشت و یک هوا چاق بود. من را یاد دوست ایرلندی ام می انداخت. در عین سر حالی، آدم غمگینی بود. انگار یک فازِ «دیگر همه چیز این دنیا به تخمم» برداشته بود. روز دوم

ادامه مطلب  

دم صبح  

تا حالا شده با فک و فامیلتون راحت نباشید رودرواسی داشته باشید در حدی که حتی با دختر خاله هاتونم راحت نباشید من اینجوریم به همین منظور چون دلم میخواست یسری نوشته هامو بزارم اینستاگرام یه پیج دیگه درست کردم  :))) سکرت بازی چمیدونم از این حرفا حالا دیدم اچون الان موهام قشنگه دلم میخواد دوسه تاشو بزارم اینجا ^_^
 
"غروب"
این پتیاره پاییز مرا میکشد آخر ....غم غمغمغربت غایب عشغ غروب کجایم من ؟!
میشود کمی برایم دروغ ببافید مثلن او آمد غروب را درید غم را

ادامه مطلب  

گیلاسیالوگ/17  

زندگی متاهلی خیلی سخته  :(
مثلا شب میری خونه میبینی خانمت از اینکه گوجه و هویج های سالاد رو نتونسته مثل گل رز دربیاره,ناراحته!!
اونوقت باید بشینی دلداریش بدی و از دلش دربیاری!!!
نحوه این دلداری دادن هم خودش یه پروسه سنگین و طاقت فرساست که حالا بعدا بهتون یاد میدم !!

ادامه مطلب  

سینما  

*****
به نظر میرسه درگیری های شخصی ما ادما از جایی شروع میشه ک خودمونو با شخصیت های توی فیلم ها مقایسه میکنیم و توقع داریم زندگی همونطوری روال پیش بره و کارگردان فیلم یه پایان -حالا چه خوب چه بد- برای نتیجه گیری داشته باشه...
اما همیشه اونطوری که فک میکنی پیش نمیره...درسته که سینما بزرگترین خیانت در حق بشریته....؟

ادامه مطلب  

تو همین مسیر که سمتت میام دستامو بگیر  

داشتم فکر می کردم شاید اتفاقاتی که داره می افته وبهش میگیم بد شانسی ، بدبیاری یا میگیم _ای بابا چرا این جوری شد؟ _این دیگه کیه؟ _ هیشکی منو نمی فهمه! . همه ، فرصت هایی هستن که یه روزی از خدآ خواستیم تا بهمون بده . شاید همون دعاهایی هستن که تو خلوت هامون کردیم و حالا مستجاب شدن ، همه از خدا خواستیم که کمکمون کنه شاید این تصادف این اتفاق بدی که برات افتاده این بدشانسی این آدمی که تو رو نمی فهمه همون کمک خداست .
این روزا دارم با خودم کلنجار میرم کمتر ق

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1