که در وصف نگنجد...  

گاهی وقتا سخته که بخوای منظور دقیقتو برسونی یعنی واژه ی مناسب کمه نيست... باید واژه بسازی تا اصل کلامتو برسونی
تازه در نهایت شاید یه چیزی در بیاد که منظور اصلیت نباشه و بدتر یه سوتفاهم درست بشه...
ولی خوش شانسم که تورو دارم ..که نگفته حرفای همو میفهمیم.. اول کلمه رو بگی تا اخر جمله و پاراگراف خودم رفتم.. بین من و تو نیازی به کلمه نيست.. زبون ما یه زبون دیگس ..
یه چیزی مثل تله پاتی.. نگاهت که میکنم ..هر حرکتو که میبینم .. میفهمم قصدت چیه حرفت چیه ..
دستتو

ادامه مطلب  

ساده!  

حس می كنم خطر از بیخ گوشم گذشت! معلومه یك پسر كوچكتر نمیاد عاشق یك زن مطلقه بشه، چه نقشه ای داشت برام زیاد از ذهنم دور نيست، فقط نمی خوام به زبون بیارم
عجب آدمی بود! اگر ذره ای فقط حس تعلق داشت بجای اینكه سعی كنه آبروی منو ببره تو سطح جامعه مجازی باهم حرف میزد وقتی ازش می پرسیدم! هی گفت توقع! آخه لامصب من ازت چه توقعی داشتم؟جز اینكه ادعا كردی عاشقی و فكر كردم اقلا احترام میذاری؟ دغلباز!
با همه اینها به كسی بدشو نگفتم،فقط گفتم الان عصبانیه!
نمی دو

ادامه مطلب  

روز بيست و سوم  

شنیدی میگن طرف با یه غوره سردیش میکنه با یه مویز گرمیش؟؟؟
افراط و تفریط شنیدین؟؟؟
شده حکایت من؛ آخه من معمولا همینجوریم! یا از اینور بوم میافتم یا اونورش، كلا حد وسط ندارم
تازه گاهی وقتا كه بخوام شیك و خوشگل بیانش كنم میگم من 0 یا 1 ام، مثل كامپیوتر كه كل ساختارش با 0 و 1 ه...
اینا رو گفتم كه بگم امروز كاملا حالم برعكس دیروز ه ولی عامل جفتش همون یه نفر ه... باحاله ها نه؟
اما ته حرفم اینجا نيست، تهش اینه سر قول و قرارم بودم، چه خوب شدم چه بد منفور نشدم

ادامه مطلب  

فکتس ؛)  

به قول شاعر "تا خرمنت نسوزد تشویش ما ندانی"! ینی تا جیغ جیغ نکنی، غر نزنی، قهر نکنی، کج خلقی نکنی کسی نمیفهمه ناراحتی و از یه چیزی رنجیدی. باور کنید بعضی دردا انقدر شدیدن که آدمو لال میکنن، نفس آدم بالا نمیاد... چه برسه به اینکه زبون باز کنه و آه بکشه. پس سکوت آدم رو به "بیخیالی" تعبیر نکنید! با تشکر ^_^

ادامه مطلب  

تنها ترين...  

زمان زیادى گذشت...
فهمیدم همیشه اونى که میخواى نمیشه...
فهمیدم بى تفاوتى بزرگترین انتقامه...
تنفر یه نوع عشقه...
دلخورى و ناراحتى از میزان اهمیته....!!!
غرور بزرگترین دشمنه...
خدا بهترین دوسته....
سلامتى بالا ترین ثروته....
آسایش بهترین نعمته....
فهمیدم "رفتن" همیشه از روى نفرت نيست....
هرکى زبونش نرمه دلش گرم نيست...
هر کى اخلاقش تنده ، جنسش سخت نيست....
و هرکى میخنده ، بدون درد و غم نيست....
ظاهر دلیلى بر باطن نيست...
فهمیدم کسى موظف به آروم کردنت نيست...
فهمیدم

ادامه مطلب  

نفس  

عکس و بیوگرافی ساناز سعیدی بازیگر سريال نفس(ناهید)
 
بیوگرافی ساناز سعیدی
تاکنون اطلاعاتی در مورد تاریخ تولد و زندگی شخصی ساناز سعیدی در فضای وب منتشر نشده است. سريال نفس اولین حضور ساناز سعیـدی به عنوان بازیگر در یک فیلم یا سريال می باشد و تاکنون سابقه دیگری از وی  به عنوان بازیگر وجود ندارد، البته جالب توجه است که وی در اولین حضور خود به عنوان بازیگر نقش اصلی این سريال جلوی دوربین جلیل سامان رفته است . ایفای نقش اصلی «نفس» برعهده ساناز

ادامه مطلب  

حاشیه به متن  

لنگ ظهر است
همه اینجا خوابیده اند از شدت گرما
طی مسیر پر شکوه راهپیمایی روز قدس اونم با زبون روزه ، خعععععععلی ثواب داره.
آدمو خسته هم می کنه!
(می دونم الان بعضی هاتون می گید عجب آدم سالوسیه! اما من اصلا ادعا نکردم که ما از خستگی راهپیمایی خوابیدیم یا روزه بودیم و الخ! دو جمله کاملا مجزا ، کنار هم اومده. اولی اش وصف خانواده خودمه، دومی وصف شما گوگولی ها! خواستم روشنتون کنم که من ادعایی راجع به حفظ شعائر و شرکت در مناسک نکردم، نه که نرفتیم ای نگرف

ادامه مطلب  

چند واقعیت  

1.الان توی اینترنتی
 
2. الان توی وبه منی
3. یک انسان هستی
4.الان داری پست منو میخونی
5.تو نمیتونی با زبون بیرون بگی ژ
7.الان داری امتحان میکنی
8.الان خنده ات گرفت
9.اصلا ندیدی که عدد 6 رو جا انداخته ام
10. الان چک کردی ببینی واقعا جا انداختم عدد 6 رو یا نه
11.الان باز میخندی
12. نمیدونی که من یه عدد رو هم چند بار نوشتم
13. الان چک کردی ببینی کدومه
1۴ پیداش نکردی و داری فحشم میدی
15. ولی نمیدونی که منم دارم به تو میخندم چون منظورم عدد 1 بود که 8 بار تا الان نوشتم


ادامه مطلب  

چند واقعیت  

1.الان توی اینترنتی
 
2. الان توی وبه منی
3. یک انسان هستی
4.الان داری پست منو میخونی
5.تو نمیتونی با زبون بیرون بگی ژ
7.الان داری امتحان میکنی
8.الان خنده ات گرفت
9.اصلا ندیدی که عدد 6 رو جا انداخته ام
10. الان چک کردی ببینی واقعا جا انداختم عدد 6 رو یا نه
11.الان باز میخندی
12. نمیدونی که من یه عدد رو هم چند بار نوشتم
13. الان چک کردی ببینی کدومه
1۴ پیداش نکردی و داری فحشم میدی
15. ولی نمیدونی که منم دارم به تو میخندم چون منظورم عدد 1 بود که 8 بار تا الان نوشتم


ادامه مطلب  

اون شب کذایی  

من یه جورایی التـماس کردم . تو شرایطِ خوبی نبودم .
مامان بابا قهر ، مُشکل دخترونـه . اونم از این حَرفا میزد .
خورد شدم ، ریختـم پاییـن ..
شبش صِدام زد . خواب رفته بودم . گفت هیچی خواستم حالتُ بپرسم .
شب بخیـر . گفتم یعنی دیگه بغل نداریم ؟
گفت ، گفتم کِ نه وابستگی ، نَ حِس . فقط دوستی ، شب بخیـر .
اون روز مَن 3 بار گل گاو زبون خوردم کِ آروم بگیـرم .
اون شب ُ من با بدبختـی گذرونـدم . میلرزیـدم .
صُبحش کِ بیـدار شدم باز میلرزیـدم . نکنین این کارا .. نکنین ..
حیف

ادامه مطلب  

سلام عزیزم  

دیشب یکی از دوستام بهم پیام داد که فرشاد من عاشق یه دختره شدم چجوری بهش بگم!!!اولش کپ کردم چون شمارشو نداشتم بعد خودشو معرفی کرد که کیه من باهاش تو کلش دوست شدم بچه شهر نور و اونورا بود،سنشم فک نکنم 14بیشتر باشه بعد تازه مداح هم هست فیلماش تو آپارت هست بگذریم،میخواستم بگم داداش من خودم 8تم گره 9همه.من یکی میخوام به خودم کمک کنه دیدم ناجوره،بهش گفتم سبک سنگین کن بعد بهش پیام بده استاد پیام داده بود حالا چی گفته بود این جالبه:
پسره_سلام
دختره_سلام

ادامه مطلب  

حضورت حس امنه با من باش،آه ای کاش بدونی....  

♥ماه رمضان مبارک همه باشه انشالله،با دست پر برگردیم از ابن مهمونی♥
اتاق تمیز شد،کمد تمیز شد،کتابها و جزوه ها مرتب شد،فقط مونده اصل کار:درس خوندن!
آبجی رفته تهران مسابقات انتخابی تیم ملی،امیدوارم خوب بتابد(همیشه که نباید خوب درخشید!)
یک آبجی دیگه هم هست که حالا واسه خودش خانم پرستار شده،باید برام بگی جشن فارغ التحصیلی ات چطور بود،حست موقع تموم شدن دانشگاه؟!
کی صداسیما میخواد تبلیغات....رو تموم کنه؟یه فیلم خوب میخوایم ببینیما؛بهرنگ توفیقی

ادامه مطلب  

بدون نام  

همه آدمها دچار احساساتی میشن كه اسم ندارن اما تجربه مشترك 
تو تعریفشون از اون حال نشأت گرفته از اینه كه دچار اون حس بی نام 
شدن... یه وقتهایی آدم از كسی كه خیلی دوستش داره بدش میاد شاید 
بهش بگن نفرت اما نفرت نيست ولی اسم دیگه ای هم نداره یا تجربه وقتی كه
همه چی از خاطرات و افكار هجوم میارن رو سرت بهش میگن دل تنگی اما من
میگم مهر طلبی ولی هیچكدوم اینها نيست فقط یه حسِ كه اسم نداره!
حسهای بی نام دردهای مشترك بین انسانهاست كه نمیتونن برای هم بگن

ادامه مطلب  

اعتراف  

راستش من دختر خوبی نبودم. شاید الانم دختر خوبی نيستم. یه جوریه که بقیه فکر میکنن من خوبم اما نيستم. 
من تو بچگی یک عروسک داشتم که خیلی میزدمش. باهاش متفاوت از بقیه عروسکام رفتار میکردم. 
کلاس اول که بودم یکی از بچه ها با مقوا دو تا لنگه جوراب درست کرده بود. من خیلی و الکی و بیخود خندیدم و اون ناراحت شد و به خانوممون گفت. 
یک پسر عمو دارم که وقتی بچه بودیم تو تیم کشی هیچ وقت به عنوان هم تیمی انتخابش نمیکردم. 
یک پسری بود که عاشقم بود و منم عاشقش بود

ادامه مطلب  

آقا فرمودن  

خدای متعال از زن و مرد تنها خوشش نمی‌آید، مخصوصا آن‌هایی كه جوانند و بار اولشان است. مخصوص جوان‌ها هم نيست. خدای متعال از زندگی مشترك و مزدوج خوشش می‌آید. آدم تنها، مرد تنها و زن تنها كه همـه عمر را به تنهایی می‌گذراند، از دید اسلامی چیز مطلوبی نيست . مثل یك موجود بیگانه است در مجموعه پیكره انسانی. اسلام این طور خواسته كه خانواده، سلول حقیقی مجموعه پیكره جامعه باشد نه فرد تنها.خطبه عقد 75/10/05

ادامه مطلب  

چهل و پنج ثانیه 6  

اطلاعیه: کسی از خودش نپرسه چرا قسمت 3 این داستان موجود نيست. بعضی قسمتابهتره ناپدید بشن. چون قصه قصه س و قصه همه رو گیر میندازه. اگه بشنویش.
به عنوان دوازدهمین پادشاه پینژیا از نسل تارک همیشه تو دوتا مورد تردید داشتم. اولیش این که واقعا لازمه هر کاری تو دربار اینقدر کش بیاد و تبدیل به بحران بشه؟ و دومیش این که نانرل واقعا چی فکر می کنه. اولیش رو تونستم بهش جواب بدم:نه! لازم نيست
که برای خیلی ها تکون دهنده بود. اما دونیش رو نتونستم. شرط می بندم اگ

ادامه مطلب  

در دروس زیر خودمو قوی کنم تا دیگه مشکلاتم تا مقطع دکتری خیلی کم بشه.  

یک درس برنامه نویسی ( یا همون اندرویدی که یاد میگیرم )
دو درس زبان انگلیسی ( که تا ابد بدردم میخوره و نه فقط تا پایان کارشناسی یا دکتری و... ) حتی اگه توی دکتری یا کارشناسی یا ارشد یه درس زبان انگلیسی ام نداشته باشم ولی این درس به شدت بدردم میخوره چون میتونم اموزشهای انگلیسی مرتبط با اون درس رو ببینم و کاملا فول شم. مثلا همین ریاضی اگه انگلیسیم کاملا قوی بود میتونسم ویدیو انگلیسی اموزش معادلات دیفرانسیل خطی ببینم که هم رایگانه هم اموزشهای انگلی

ادامه مطلب  

349  

 
داشتم جانمازم را پهن میکردم و همینطور که خم شدم دو سه باری گفتم "یاالله" که یکدفعه الهه گفت زینببببببببب داشتی یاالله میگفتی که کانال آقا این پیام را فرستاد : رهبرانقلاب: هیچ دعایی بی استجابت نيست. استجابت بمعنای این نيست كه خواسته انسان حتما برآورده شود.استجابت، توجه و التفات خداست؛ ولو آن خواسته‌ای كه داریم تحقق هم پیدا نكند؛ اما همین «یا الله» شما بی گمان لبیكی به دنبال خواهد داشت. ۷۹/۴/۱۹
کلی خندیدیم .. و کلی کیف کردیم از این اتفاق خیلی

ادامه مطلب  

این اكتای تینیجی چیه عمویی ؟!  

تنها انگیزه م برای دیدن سريال شهرزاد اینه كه دعا كنم زودتر مصطفی زمانی رو یكی بكشه كه شهرزاد و قباد به هم برسن :/
شاید اگه الان مصطفی زمانی در نقش قباد بود این دعا برعكس بود :/
دهن مارو اذیت كردین خدایی این دو تا به هم برسن دیگه

ادامه مطلب  

بلیط مشهد  

صبح خواهرم بلیطای پروازمون گرفت 
دوشنبه 12تیر ساعت10نیم پروازمیکنیم و جمعه ساعت 3نیم برمیگردیم 
از مشهدی که رفتم تقرییا دوسال میگذره و تو این دوسال خیلی چیزا تغییرکرده 
خوشحالم برای همه تغییرات 
برای این قدرت 
و برای این حد پختگیم 
ازته قلبم راستش خیلی مایل به ازدواج نيست 
چون سخته هم همسرداری همودرسای سخت ما کنارهم 
دوست دارم این حالت و سن و این حرفاهم اصلا برام مهم نيست 
خوبیه ریز نقش بودن همینه! 
شاید از دعای دخترم مریم بوده 
دختری که هم

ادامه مطلب  

پستی که قرار بود پر باشه ولی یادم رفت همه چیو!  

بدتر از این که حوصلت سر بره اینه که فیلم نداشته باشی،از اون بدترش اینه که شب رایگان نداشته باشی فیلم دانلود کنی!:|
 عمق فاجعه هم اینجاست که یه دوست نداشته باشی معدن فیلم باشه!:|خدا هیچوقت شما رو مث من آواره نکنه!!!!
سريال سوپرنچرال تو لیستمه!احساس می کنم اگه تا آخر عمرمم بشینم دانلود کنم تموم نمیشه!

ادامه مطلب  

قسمت دوم  

چهارسال با خیال تو زندگی کردن میدونی چقد سخته ؟ ... میدونی چقد سخته وقتی بهت فک میکنم بی اراده اشکام میریزه ؟....شدی ارزوم ...شدی یه ارزوی محال برام ....این سخت ترین اتفاق زندگیم بوده ...متنفرم از عشق چون نابودم کرد فقط عذابم داده نزاشت از زندگیم لذت ببرم کسیو ک عاشقش بودمو بم نداد فقط خیالشو بم داد ذهنمو درگیرش کرد شبو روزمو ازم گرف ....با تمام وجود عاشقش شدم ولی ...
کاش ی کوچولو درکم کنی ...اگ عاشق باشی درک میکنی اگ نباشی ن نمیتونی درک کنی ....
همش با تو ت

ادامه مطلب  

پیشنهادِ ویژه  

 
بچگیا از میون کتابای "ر" همیشه چشمم پی آناکارنینای قطور با جلد زرد بود، هربار می رفتم سمتش می گفت اون کتاب به درد تو نمی خوره و هروقت بزرگ تر شدی میدم بخونی، یه چیزایی داره به سن تو قد نمیده، منم هربار ولع ام برای خوندنش بیشتر می شد تا اینکه یه روز از جلوی دستم برداشت و گذاشتش بالای کمد و گفت چندبار بهت بگم به دردت نمی خوره؟ منم دیگه هیچ وقت دستم بهش نرسید، بعدشم دیگه هیچ وقت علاقه ای به خوندنش نداشتم انگار سقف آرزوهامو رو سرم خراب کرده بودن،

ادامه مطلب  

توضیح درمورد جن  

سوال:درباره جنّ توضیح دهید!جواب:جن گونه ای موجود است كه مانند انسان دارای شعور و اراده است، ولی از نظر خلقت به گونه ای است كه معمولا از دیدگان، مخفی و پوشیده است و به همین مناسبت این موجود را جن گفته اند كه مفهوم آن حاكی از استتار و پوشش است ولی از این روی كه می تواند به اشكالی گوناگون در آید، گاه می توان آن را دید. جنّ از این لحاظ كه دارای شعور و اختیار است، مانند انسان مكلّف است و دعوت پیامبر((صلی الله علیه وآله)) شامل حال جنّیان نیز شده است. در

ادامه مطلب  

دیالوگ تأثیرگذار: محبّت و دلتنگی...  

دیالوگ ماندگار :
محبّت و  دلتنگی...
 
 چیزی که از  محبّت یاد گرفتیم،  فقط اینه که دلمون برای همدیگه تنگ بشه..!
این که محبّت نيست!
[بلکه] این تربیت خوب است که محبّت میاره...
 
سکانسی از سريال "میوۀ ممنوعه"
گردآوری: سعید جرّاحی 30-3-96

ادامه مطلب  

"هري پاتريست ها مي فهمند"  

یه جایی تو داستان هری پاتر و جام آتش هست كه من گاهی تو ذهنم تكرار میشه. مرحله اول مسابقه سه جادوگر، جایی كه هری قراره با اژدها روبه رو بشه، اون چوبدستیشو بیرون میكشه و میدونه كه حریفاش بزرگتر و ماهرترن، خب از وردای پیچیده استفاده نمی كنه تا اژدها رو گیج كنه یا تغییرشكل بده. اون با افسون ساده جمع آوری جاروی پرندشو به سمت خودش میكشه وكاری رو میكنه كه توش استعداد داره. پرواز. و از سد اژدها رد میشه اینا چیزی نيست كه تو مغزم تكرار بشه، بخش آهنگینش ا

ادامه مطلب  

#20  

‎گاهی اوقاتبه اندازه ی تک تک ثانیه های سالهای دوریبین آدمهازمان نیاز استزمان برای رسیدنبه همان نقطه ای که "دوری"تبدیل شد به تصمیم آخر و نهایی شانهمین.
#پویان_اوحدی
 
+از همچین اتفاقی وحشت دارم...
نيست طبق معمولِ همیشه
روزا اصلا پیداش نیس
یه اهنگ فرستاد كه شده دلخوشیِ امروزم

ادامه مطلب  

مگر چقدر می‌تواند بد باشد  

لحظاتی در مسیر مصرف کردن سالهای زنده بودن هست که آدم به خودش می‌گوید دیگر نه، دیگر نمی‌توانم.  شورش می‌کند.  امروز می‌توانم به شما بگویم: چنین لحظه‌ای با چنین قطعیتی وجود ندارد، سیر جان به لب رسیدن همیشه در مسیری اتفاق می‌افتد که در آن مرزهای شما عقب‌تر می‌رود. آن را صوری‌تر بیان می‌کنم: فرض کنید مرزِ فرضی شما روی ده است. یعنی اگر تحقیر و رنجِ شما از ده فراتر برود شورش می‌کنید. رنج امروزی شما پنج است. وقتی پنج به ده برسد برده زنجیر را از

ادامه مطلب  

بخشش با گذشت فرق دارد  

 آیا مى بخشید یا مى رنجید و ساكت مى مانید و فكر مى كنید گذشت كرده اید؟ گاهى ما بخشش را با سرپوش گذاشتن روى احساساتمان اشتباه مى گیریم! یعنى از رفتارى مى رنجیم اما صحبتى نمى كنیم و براى خودمان توجیه مى كنیم كه بخشیدم اما تا موضوعى پیش مى آید می بینیم مساله قبلى در درونمان غلیان مى كند و انگار خشم داریم و ناراحتیم و بار روانى مان سنگین تر مى شود. و هر بار، سنگین تر و سنگین تر مى شویم و چون مهارت قاطعیت نداریم یا كنار مى كشیم یا شروع به خرابكارى د

ادامه مطلب  

خوش به اقبالت خدا جان آسمانت تنگ نیست  

خوش به اقبالت خدا جان آسمانت تنگ نيستنان و آبت زهرمار و پیش پایت سنگ نيست
با فرشته هم‌نشینی، هم‌زبان و همدم ات آدم بدخلق، کج‌رفتار بی فرهنگ نيست
بر سر قدرت کسی با تو ندارد اختلافباد آباد آسمانت، کارو بارت لنگ نيست
ربنا در عرش هرشب خواب راحت میکنیناله و فریاد و آتش‌بازی های جنگ نيست
دور از آغوش مادر بی نشانی کودکیآه و آتش خورده از داغ پدر دلتنگ نيست
لااقل آنجا ملایک بی نژاد و مذهب اند در میان شان تعصب از لحاظ رنگ نيست
کفر می‌گویم خدایا، عذر

ادامه مطلب  

هیس! کتاب ها فریاد نمی زنند!  

به قفسه ی بالایی کتابخونه م نگاه می کنم. کتابخونه ساکت ترین جای یه که توش ماجراجوییهای یه جادوگر نوجوون، عقاید یه تازه مسلمون، اختراع های دانشمندانی کتابای علمی تخیلی، معماگوها، کارآگاه ها، قاتلا و دزدا و بچه های معلول آمریکایی و دوک های مغرور انگلیسی و ... کنار هم می بینی. همه در سکوت. و از این که کنار هم نشستن هیچ اعتراضی ندارن. همشون خونده میشن. ورقاشون یکم کج و کوله میشه. دمر رو تخت گذاشته میشن که یادت نره چه صفحه ای بودن، و همه شون، عاشقانه

ادامه مطلب  

"انگار ١٢و٣/٤ ساله بودن بس نبود كه حالا مادرم هم مي خواهد نامزد رياست جمهوري شود"  

دلایل این كه مامان نباید نامزد ریاست جمهوری شود:
١مامان مجبور خواهد شد با یك میلیون نفر دست بدهد. و ممكن است یك مریضی وحشتناك بگیرد. مثل همان كه برای رییس جمهور سريال ٢٤ اتفاق افتاد. 
٢الان كه دقیقا بدترین قیافه را دارم، عكاس ها برای عكس گرفتن از من صف كشیده اند. مامان نمی توامد صبر كند تا من این مرحله ی ناجرز را رد كنم بعد نامزد ریاست جمهوری شود؟ مثلا وقتی سی سالم شده باشد؟ 
٣ و مهم ترین دلیل برای این كه مامان نباید نامزد انتخابات شود این است ك

ادامه مطلب  

آه حرفی بر زبان دارم  

آه این احساس را در فهم جوهر راه نيست
آه حرفی بر زبان دارم که جان آگاه نيست
همچو مه در آسمان و بی خبر از حال من
او نمی داند به چشمم روشنی جز ماه نيست
او به خنده حال ویرانم تمسخر میکند
خانه ام ویران شده چون در میانش شاه نيست
کاش صد دل به وصل او فقط یک کوه بود
در دلم بنشسته و دنیا به دیدم کاه نيست
آرزو دارم که تنها باشد او حالا که نيست
دور او صد مار پیچان، قبل من بد خواه نيست
این گله ار بهر آزادی ز چاه غم نبود
هیچ دارویی به زخمم بهتر از یک آه نيست
گر که

ادامه مطلب  

گوته  

برای کسی دل به دریا بزنید
ک همسفر بخواهد نه قایق
گوته
سلام مژگان خانوماسم من مائده هستوبلاگتون رو خوندم و گفتم شاید شما بتونید به من کمک کنید. اینم بذارید توی وبتون...... چهار سال پیش عاشق یه پسری به نام سعید شدممدتی گذشت و اونم بهم ابراز علاقه کرد و گفت مائده من خیلی دوستت دارمما با هم دوست شدیم. من خیلی عاشقش بودم خیلی خیلی زیاد. پر از هیجان. وقتی میدیدمش قلبم تند تند میزد. رنگم عوض میشد خجالت میکشیدم. همش دوست داشتم باهاش حرف بزنم. اون مثل من عا

ادامه مطلب  

پروانگی  

جام سئودایی به سر، مستانه می باید كشید
سر ز كوی عافیت، مردانه می باید كشید
 
تا می و مینا و عشق و عاشقی دارد اثر
دامن از نام و نشان، رندانه می باید كشید
 
رستگاری جز به مستی نيست در قاموس عشق
با دل و جان، منت پیمانه می باید كشید
 
بار خیر و مصلحت از دوش می باید فكند
خدمت جام می و میخانه می باید كشید
 
نامراد از كعبه برگشتیم و ضایع گشت عمر
رخت خود بر گوشه بتخانه می باید كشید
 
گنج این عالم به انگور و قدح باید فروخت
ثروت و سرمایه بر خمخانه می باید كشی

ادامه مطلب  

داشت همه چیز تموم میشد  

سلام 
اینجا تبدیل شده به دفتر خاطرات من تا هیچ وقت فراموش نکنم چه بر سر من گذشته و بتونم اشتباهات گذشته رو جبران کنم 
چند روز پیش  وقتی از سرکار اومدم خسته و کوفته ، ساعت حدود ۳ ظهر رو نشون میداد از آرام پرسیدم نهار چی داریم ؟ 
اون گفت که چیزی درست نکردم ، با اینکه خسته وگرسنه بودم چیزی بهش نگفتم فقط ازش خواستم تا من نماز میخونم چند گوجه برام پوست بکنه تا خودم درست کنم 
البته لازمه که بگم همسرم روزه بود و وجدانم نمیکشید با شکم گرسنه بره آشپزی ک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1